|
من می اندیشم پس بیشتر هستم!
|
دوران مدرسه زنگهای تفریح را به بازیهایی میگذراندیم که آن سالها متداول بود. گرگم به هوا بازی میکردیم، گانیه، وسطی، مادام یس و... معمولاً دو نفر که سردسته بودند یار میکشیدند و اگر تعداد بازیکنها فرد بود سردستهی تیمی که یک یار کمتر داشت قبول میکرد به جای دو نفر بازی کند یا به اصطلاح یک یار توی دلش داشته باشد.
دنبال یک اسم خوب برای یک بازی جدید میگشتم و میدانید که انتخاب اسم خوب برای یک بازی جدید از وظایف هر بلاگری است، در این بازی من و شما از وبلاگ نویسی که خیلی دوستش داریم میخواهیم که مطلبی برای صفحهمان بنویسد یعنی نقش یار ما را در نوشتن وبلاگمان بازی کند. "یه یار تو دلم دارم" از نظر مفهوم رسا نیست اما نتوانستم آن را کنار بگذارم چون کسی را باید انتخاب میکردم که حتماً در دلم جا داشته باشد...
شما هم به این بازی دعوت هستید. یارکشی کنید و از یاری که توی دلتان است بخواهید تا یکبار بهجای شما و برای وبلاگ شما بنویسد...
یار توی دل من، "آیدای پیادهرو" است.